مهرزاد در اولین مصاحبه ای که بعد از پیوستن به پرسپولیس انجام داد در مورد تاریخ تولدش گفت:
مهرزاد معدنچی هستم و در بیستمین روز دی ماه 63 در شیراز به دنیا آمدم![]()
وامسال در آخرین مصاحبه ای که داشت در هفته نامهء تلاش گفت:
متولد بیستم مهر 61 هستم اهل محله فلک هنگ شهر شیراز ![]()
( در ضمن در هردو مورد هم مطمئن هستم که خودش بیو گرافی شو گفته )
باشگاه پرسپولیس در سالنامهء امسال
( که عکس روی جلدش عکس مهرزاده )
در قسمت بیو گرافی های بازیکنان نوشته:
مهرزاد معدنچی متولد 27/7/1360 در شیراز ![]()
من یکی که دیگه کم اوردم
....باز جای شکرش باقیه که اسمش درهر سه مورد یکیه
... به نظر شما کدومش تاریخ تولد واقعیه مهرزاده![]()

خبر اصلی رو گذاشتم آخرش حالا بخونید![]()
|
آقا مهرزاد گل بودند.
ببخشید اگه عکسش کوچیکه |
بابا شما که منو کشتید
کچلم کردید
... اینم بقهء حرفام ...
_ازش پرسیدم که پارسال نمایشگاه کتاب و مطبوعات تهران که معمولآ اکثر فوتبالیست ها و بازیگرها و خواننده ها و... میرن رفته یا نه که گفت: نرفتم بعد ازش خواستم که امسال تو یکی از روز های13-14 یا 15 اردیبهشت امسال بره چون من امسال تو این روزها تهران هستم و خیلی دوست دارم ببینمت که گفت : اگه تونستم حتمآ
_در مورد کارت زرد هاش ازش پرسیدم که گفت : دو تا داره
راستی بچه ها اینم تکذیب خبر رفتن مهرزاد به استقلال از زبون خود مهرزاد
مهرزاد معدنچي روز جمعه شايعه استقلاليشدنش را تكذيب كرد ولي بعضي از رسانهها كماكان از قطعي شدن اين انتقال خبر ميدهند.
معدنچي با اشاره به اين موضوع اظهار داشت: من حرفهايم را زدم و دليلي ندارد كه ديگر به اين موضوع فكر كنم.
مصاحبه من نشان داد كه پرسپوليس را از صميم قلب دوست دارم و هيچوقت هواداران اين تيم را ناراحت نخواهم كرد.
وي افزود: دليلي ندارد پنهانكاري كنم و يا اينكه دروغ بگوم. من مذاكره با استقلال را تاييد كردم ولي متاسفانه آن خبرنگار شيطنت كرد و برداشت ديگري از حرفهايم داشت.
من از كودكي عاشق پرسپوليس بودم و در ايران فقط پيراهن اين تيم را بر تن خواهم كرد
.
معدنچي خاطرنشان كرد: قبل از آمدن به پرسپوليس از استقلال هم پيشنهاد داشتم و پول بيشتري هم ميگرفتم
ولي در نهايت پرسپوليس را انتخاب كردم. اگر هدفم رفتن به استقلال بود، دو سال پيش اين كار را انجام ميدادم. مطمئن باشيد كه حتي به خاطر پول يا پيشنهادات خوب هم به استقلال نخواهم رفت. من هواداران تيمم را دوست دارم (منظورش ماییم ها...)و هيچوقت باعث ناراحتي آنها نخواهم شد.
وي در پايان تصريح كرد: هواداران پرسپوليس در اين فصل روزهاي سختي را پشتسر گذاشتند. ما نهايت سعي و تلاش خود را براي قهرماني در جام حذفي به كار خواهيم گرفت تا با گرفتن جام قهرماني طرفداران خود را خوشحال كنيم![]()
.
اول اینو بخونید تا بگم...![]()
مهرزاد معدنچي، مهاجم محروم پرسپوليسي ها، كه يك روز قبل از كاروان تيم به شيراز سفر كرده بود، ديروز با لباس شخصي در ورزشگاه حافظيه حضور پيدا كرد و پس از خوش و بش با همبازيان قديمي اش، با حضور در جايگاه ويژه به تماشاي جدال ديروز پرسپوليس و تيم سابقش نشست![]()
بچه ها شما مهرزاد را دیدید؟ من که ندیدمش !![]()
فکر کنم کارگردان تلویزیونی بازی دیشب میدونست ما چقدر دلمون برای مهرزاد تنگ شده واسه همین وسط بازی صحنه های بازی ها و گل های مهرزاد رو گذاشت ...دیدید؟![]()
بچه ها اینم یه عکس خیلی ناز از مهرزاد نمی دونم تابه حال دیده بودیدش یا نه ولی به هر حال من تازه پیداش کردم گفتم واستون بذارم... راستی این عکس را از قرمزته دات کام گرفتم
برید عضو بشید عکس های جالبی داره...![]()

ـفکر می کردم حرفم رو باور کنید که مهرزاد مهمان تلفنی شده و می تونید باهاش صحبت کنید .
اما ازاین موضوع نه تو وبلاگ (مینا) www.mehrzadmadanchi.persianblog.com خبری بود نه هیچ جای دیگه البته شاید هم چون خط ها به شدت مشغول بود نتونستید باهاش صحبت کنید
به هر حال اگه هر کدومتون تا به حال با هاش صحبت کردید ازتون خواهش می کنم برای طرفدارهای مهرزاد بنویسید ٬ چون خیلی چیزها هست که از مهرزاد نمی دونیم و فکرمی کنم کار خیلی خوبی باشه اگه هرچی از مهرزاد می دونیم به هم دیگه بگیم
ـچون قبلآ گفته بودم که اگه تونستم باهاش صحبت کنم سوال و جواب ها رو براتون می ذارم پس سر قولم می مونم البته کلی دعا خوندم تا بتونم خوب حرف بزنم اما اونقدر حول شده بودم که فکر کنم مهرزاد با خودش کلی به من خندیده باشه در ضمن کلی از سوال هایی را که می خواستم ازش بپرسم از یادم رفت و فقط چرت وپرت ازش پرسیدم اینم بمونه که اون وسط مسط ها چقدر سوتی دادم وهرچی ازش می پرسیدم ٬قربونش برم فقط می خندید و با همون خندش جوابمو می داد ٬راستی این سوالاتی که می خونید به صورت کتابی شده٬ من عامیانش رو پرسیدم (دست و پا شکسته)![]()
_در مورد اون صحنه که کعبی گل زد چرا اینقدر ناراحت بودید
(بچه ها خدایی ناراحت نبود؟)
نه٬ اتفاقآ خیلی هم خوشحال شدم که حسین گل زد!![]()
آخه از اون صحنه به بعد عصبانیت تون شروع شد تا به اون صحنه ای رسید که ... کارت گرفتید![]()
نه خیلی هم خوشحال بودم چیز خاصی نبود![]()
_وقتی که پرسپولیس با فجر بازی داره با اینکه محرومه با بچه ها می ره شیراز که خانوادش روببینه
_ایمیل:نداره هنوز
البته ازش خواستم حتمآ یکی بسازه که قول داد هر وقت ساخت تو نشریات اعلام کنه
_محل زندگی:سعادت آباد![]()
_گوشی:8802![]()
_دوست صمیمی که همیشه تو اردوها باهاشه:نیکبخت- نوری(بچه ها تا حالا دقت کردید از هر کی می پرسن دوست صمیمیت کیه اکثرآ پژمان نوری رو از قلم نمی اندازن؟)![]()
_غذای مورد علاقه:ماکارونی
البته خودش اعتراف کرد ٬ زمانی که با علی علیزاده وابوالفضل حاجی زاده هم اتاق بوده به زور به هر دو شون ماکارونی می داده(البته تو اولین مصاحبه اش که پایین همین صفحه گذاشتم علی علیزاده هم گفته که مهرزاد به ما زوری ماکارونی می داده)

_ماشین:هنوز نداره
_راستی اسم خواهر و برادراش رو هم پرسیدم که شاید بعدآ براتون بذارم چون با کلی اصرار از زیر زبونش کشیدم و وقتی ازم پرسید برای چی می پرسی ؟ گفتم همین جوری چون ما طرفداراتون دوست داریم این چیزها رو بدونیم البته دو تا مشکل دیگه هم هست اینکه:
1- من همیشه فکر می کردم 3تا برادر داره و 5 تا خواهر ولی مهرزاد اسم 3تا از برادراش و فقط 3 تا از خواهراش را گفت ٬و من اصلآ حواسم نبود که پنج تا خواهر داره ٬تا اسم اون دو تای دیگه رو هم ازش بپرسم
2- من وبلاگ خودم و وبلاگ مینا رو بهش گفتم و نوشت( باورتون می شه )و قول داد هر وقت تونست بیاد بهمون سر بزنه و با خودم فکر کردم اگه حتی یه درصد هم احتمال بدم بیاد و اسم خواهر و برادراش رو ببینه شاید ناراحت بشه و دیگه هیچ وقت به وبلاگمون نیاد واسه همین تا چند وقت دیگه یه جوری ازش اجازه می گیرم و اسم اون دوتا خواهر دیگش رو هم ازش می پرسم حالا واسه اینکه نگید خالی می بندم فقط اول اسم هاشون رو براتون می نویسم تا بعد...خواهراش:م٬ز٬ف٬ برادراش :م٬ع٬ا ![]()
![]()
_ چند تا سوال دیگه هم ازش پرسیدم که فکر نمی کنم براتون جالب باشه به هر حال تا یادم نرفته بهتون بگم که روز شنبه مصاحبه مهرزاد رو که در همین هفته نامهءتلاش چاپ می شه رو بخرید چون با این طرفدارهای زیادی که مهرزاد داره ٬ فکر نمی کنم که تلاش تا یکشنبه تو دکه بمونه
با مهرزاده ها بی تربیت...![]()

یعنی مهرزاد اینقدر چاق شده که امیرحسین با تختش اشتباش گرفته![]()

تفلی مهرزاد دنده هاش نرم شد ![]()
... بعد می گن دنیزلی به جای فوتبال یه چیز دیگه به بچه ها یاد می ده
مرفاوی رو هم که نمی بینن خدارو شکر

وای...!اگه دخترا هم قرار باشه برن ورزشگاه دیگه چی می شه![]()
![]()

اگه خوشتون اومده یه سر به بچه ها... گل آقا (درقسمت پیوند بزنید )شماره جدیدش رو معرفی کردم
بچه ها ... گل آقا را رو هوا میزنن ها !! بجنبید تا تموم نشده ![]()
به نظر شما مهرزاد دلش می یاد از پرسپولیس بره
اونم کجا استقلال![]()
(یه خبر خیلی با حال واسه اونایی که اهلش هستن... )![]()
فردا یعنی 20/1/86 ٬دوشنبه مهرزاد در هفته نامهء تلاش حضور پیدا می کنه و هرکی که دوست داره میتونه فقط و فقط از ساعت 15 تا 17 با شماره ء 88888149 تماس بگیره و با مهرزاد صحبت کنه .اگر هم که باور ندارید٬همین حالا تا تلاش تموم نشده برید بخرید و از اینکه این خبر سر کاری نیست مطمعآ بشید. راستی خوشحال میشم اگه تونستید بامهرزاد صحبت کنید ٬ سوال ها و جواب هاتون رو به همراه اسم و فامیل و شهرتون برای من ایمیل کنید و من هم درهفتهء آینده در صورت تآیید در این وبلاگ قرار می دم . براتون دعا می کنم که موفق بشید باهاش صحبت کنید٬ برای من هم دعا کنید
.راستی ! اگه موفق شدید حتمآ ازش ایمیلش را بپرسید . اگه خیلی ها ایمیلش رو ازش بخواهند ٬حتی اگر هم نداشته باشه یکی درست می کنه . موفق باشید... .![]()
اینم عکس مهرزاد در حال بروز عصبانیت...![]()
![]()
چند وقت پیش که درحال مرتب کردن مجله های قدیمی ام بودم به اولین مصاحبه ای که مهرزاد بعد از پیوستن به پرسپولیس انجام داده بود برخوردم . به نظر خودم که بعد از دو سال می خوندمش خیلی جالب و دلنشین اومد . امیدوارم که شما هم بخونید و خوشتون بیاد .![]()
این مصاحبه(البته خلاصهء مصاحبه) در تاریخ سه شنبه 18/5/84در دفتر هفته نامهءسپاس توسط اعظم اکبری انجام شده. و علی علیزاده هم با مهرزاد به دفتر مجله آومده بوده .![]()
آشنایی با یک تازه وارد
مهرزاد معدنچی هستم و در بیستمین روز دی ماه 63 در شیراز به دنیا آمدم . یادمه یه روز مامانم گفت :توی بیمارستان شیراز به دنیا اومدی که البته الان این اسم عوض شده ولی ساعت تولدم رو هیچ وقت از مامانم نپرسیدم .من ته تغاری خانواده معدنچی هستم و بعد از پنج تا خواهر که همگی اونها ازدواج کردن و سه تا برادر که فقط دو تاشون ازدواج کردن به دنیا اومدم . مادرم خانه داره و پدرم هم سال 75 بر اثر سکته قلبی عمرش را داد به شما . پدر خدا بیامرزم کارمند کارخونه سیمان توی شیراز بود.![]()
تولد برادر زاده و فوت پدرم
خوشبختانه از همون اول رابطه خوبی با پدر و مادرم داشتم ولی بابام یه فرق بزرگ با بابا های دیگه داشت . اون خدا بیامرز بر خلاف پدر های دیگه که مدام به بچه هاشون می گن درس بخون به من می گفت : پسرم درس هم نخوندی اشکالی نداره فقط برو دنبال فوتبال . من هم اومدم دنبال فوتبال ولی بابام زنده نموند که موفقیت های من رو ببینه . سال 75 من درس می خوندم ... برادرم هم بعد از سه سال اسارت آزاد شده بود و بابام آرزو داشت بچه اون رو ببینه درست شبی که برادر زاده ام به دنیا اومد و آوردنش خونه٬ بابام هم سکته کرد و ...ضمنا" آرش (برادر زاده ام )الان 8 سالشه(سال 84) که خیلی هم دوسش دارم .![]()
من : شما حتما" آرش را دیدی یادمه پرسپولیس در شیراز با یکی از تیم های شیرازی (برف یا فجر)بازی داشت که آرش روی نیمکت ذخیره ها نشسته بود و فردوسی پور هم در برنامهء نود کلی به آرش و مهرزاد و پرسپولیس گیر داد .![]()
یاوری فقط نیم فصل
فوتبال رو از منتخب مدارس شروع کردم و مربی من هم در آن زمان آقای حسین دیده ماه بود . حدود 7-8 سال در رده نونهالان ٬نو جوانان و جوانان ولیعصر توپ زدم . یک فصل هم رفتم"کمای شیراز" و زیر نظر جمشید قدیری٬فوتبالم رو پشت سر گذاشتم . بعد از گذشت 5-6 ماه توسط آقای یاوری دعوت شدم به فجر سپاسی که فقط نیم فصل زیر نظر آقای یاوری کار کردم و به مدت پنج سال تحت مربی گری آقای پیروانی بودم تا اینکه اومدم تهران و پایتخت نشین شدم .![]()
داداشم نمی گذاشت برم استادیوم
از بچگی پرسپولیس را دوست داشتم ...به خدا قصد شعار دادن ندارم ٬آخه عشق به پرسپولیس چیزی نیست که بشه تحمیلش کرد ...با اینکه عاشق پرسپولیس بودم ٬اما داداشم نمی گذاشت برم استادیوم٬ اون هم به خاطر جو بد و نا مساعد حافظیه بود و مشکلاتی که با حضور پرسپولیس توی این ورزشگاه پیش می اومد .با تمام این اوصاف تمام بازی ها رو از طریق تلویزیون تماشا می کردم و وقتی پرسپولیس گل می زد ٬ از خوشحالی بال در می آوردم مخصوصا" اگه بازی دربی بزرگ پایتخت بود.![]()
باید بسوزیم و بسازیم
اگه اشتباه نکنم 15 روزه که اومدم تهران و از شیراز بی خبرم. زندگی توی تهران راحت نیست ولی چیکار می شه کرد ؟ باید بسوزم و بسازم ...البته ناگفته نمونه که کم کم دارم عادت می کنم ٬ از طرفی بچه ها هم هستن و زیاد احساس غربت نمی کنم . من برای زندگی اومدم تهران و باید خودم رو با شرایط وفق بدم ولی توی این چند روز هیچی از زندگی نفهمیدم . صبح و بعد از ظهر تمرین داریم و شب هم خسته و کوفته می رسیم هتل ٬یه فیلم نگاه می کنیم و می خوابیم ٬ دوباره صبح ٬ روز از نو٬ روزی از نو .![]()
اشک مادرم رو در آوردم
روزی که قرار شد بیام تهران ٬ مادرم خیلی ناراحت شد خوب من ته تغاری اون هستم و عزیز دردونه اش. روزی هم که وسایلم رو جمع کردم تا برای سکونت توی تهران ٬ شیراز رو ترک کنم بالاخره اشک مامانم در اومد و دل تنگی امونش رو برید. حالا هم برای اینکه مامانم بیشتر از این احساس دلتنگی نکنه هر شب باهاش تلفنی صحبت می کنم و از اوضاع و احوالش با خبر می شم .![]()
برای دعوا کردن هنوز زوده
من ٬ علی علیزاده و ابوالفضل حاجی زاده توی یک اتاق زندگی می کنیم اما از این وضعیت ناراضی نیستیم. خب من و علی که چند سال توی فجر با هم همبازی بودیم و به خلق و خوی هم آشنایی دلریم. حاجی زاده هم پسر خیلی خوبیه.یعنی ما هر سه تامون بچه های خوبی هستیم مخصوصا" من (خنده... .)تا به حال که مشکلی بین ما سه تا به وجود نیامده . یعنی فکر می کنم هنوز برای دعوا کردن و گیس و گیس کشی زوده. بذار یه کم به شرایط مسابقات نزدیک بشیم و توی این زندگی جا بیفتیم ٬اونوقت معلوم می شه که کی با کی مشکل داره .![]()
توی آشپزی٬ شوت شوتم
خدا رو شکر که هنوز روی خط آشپزی و غذا درست کردن نیافتادیم. فعلا"هر چیزی که میل داشته باشیم سفارش می دهیم و به سرعت جلومون ظاهر می شه . مثلا" همین دیروز برای ناهار ماکارونی سفارش دادیم ٬من که عاشق ماکارونی هستم و بچه ها هم مخالفتی نداشتند . منتها نمی دونم اگه قرار باشه آشپزی کنیم من باید چیکار کنم چون توی آشپزی شوت شوتم . معمولا" هم غذای حاضری می خورم ولی نمی دونم دستپخت این دوتا چه جوریه. از این هرف ها هم که بگذریم یه کم که بیشتر تهران رو بشناسیم ٬مجبوریم خونه جداگانه بگیریم که دیگه آشپزی هم رو شاخشه .![]()
علی علیزاده هم در شمارهءبعدی همین هفته نامه گفته بود :مهرزاد برای خودش گفته ...من اونقدر ها هم ماکارونی دوست ندارم ... مهرزاد هر وقت دلش ماکارونی می خواد برای بقیه هم سفارش می ده و ما مجبوریم بالاخره شکم خودمون رو سیر کنیم . غذای مورد علاقه من فسنجونه مخصوصا" اگه دستپخت مامانم باشه .![]()
معدنچی ریوالدو
توی شیراز به من می گفتن :معدنچی ریوالدو اما نمی دونم توی تهران و در قالب تیم پرسپولیس ٬ قصد دارن چه شعاری رو برام بسازن . بدم نمیاد اگه اینجا و بین طرفدارهای پرسپولیس هم همون "معدنچی ریوالدو"باشم.![]()
معدنچی یک بارسایی متعصب
مهرزاد به هوادار ها می گه: تیم محبوبم در فوتبال اروپا بارسلون اسپانیا است . رایان گیگز و توتی هم فوتبالیست های محبوبم هستند اما در نهایت عشق من چیزی است که شما نام عشق را بر آن می گذارید و دوستش دارید .
در آخر این مطالب هم یه چیز جالب می نویسم:در همون مصاحبه ای که گفتم ٬به علی علیزاده می گن :یه جک بگو؟ می گه :اصلا"اهل جوک و این صحبت ها نیستم . هر کس هم برام جوک تعریف می کنه زود یادم می ره و نمی تونم برای کسی تعریفش کنم ..... . ولی الان یه جوک با مزه یادم اومد که براتون بگم . فقط یه کلمه بنویس: مهرزاد معدنچی. مهرزاد کوتاهترین جوکیه که الان به فکرم رسید(خنده... .)![]()